امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره
مهرانامهرانا، تا این لحظه: 8 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

من و وروجک هام

ما سه نفر تو مسیر رفتن ب مدرسه😎😎😎

بعد از رفتن مامان جون چون میدیدی مرتب قران میخونم برا خودت یه قران تو ماشین گذاشتی و گاهگاهی میشینی و میخونی.فک میکنی هر کتاب جلدصحافی شده ای قرآنه و برا خوندن میگی:رجیییم و ب زبون خودت با صوت میخونی و یهویی وسط خوندن خسته ت میشه و میگی خوب!بابا آهنگ شاد بزار😊ملانصرالدینی براخودت😂😂😂 ...
3 دی 1397

لباس های وروجک ها

هفته ای دوبار اینقد لباس برا لکه گیری و انداختن توی ماشین تو صف انتظارن😁 ب شخصه خیلللی حساسم ب تمیزی لباس و مرتب بودن ظاهرتون و هروقت یه لک کوچیک رو لباساتون بیفته یا خیس بشه فوری عوض میکنم😙 خاله لیلا میگه ک من خییییلی لباس براتون میخرم و تاحدی زیاده روی میکنم اما نمیدونه ک من عااشششق لباسای بچه گونه و بچه های تر و تمیزم 😁😘😘😘😘😘 مدامم عطر کودک میگیرم و هروقت لباس عوض میکنم یکم ب یقه لباس از پشت و کمی پشت گوش و ب موهاتون میزنم و همیشه خوش بو هستین مهرانا خانم ما روزی تقریبا ۵ دست لباس عوض میکنه و امیررضا تقریبا سه تا مهرانا گلی *۱.صبح وقتی از خواب پا باشه۲.تو مدرسه زنگ اخر۳.ظهریاعصر۴.شب۵.قبل از خواب امیررضا ...
3 دی 1397

جایزه امیررضا😂

ب هر دانش اموزی هر جایزه ای ک میدم باید یه دونه هم برا تو کنار بزارم چون لحظه دادن کادو میایی و میگی شما(یعنی خودت)..آقا...😉چ خودتو تحویل میگیری 😂😋 قرار شد هر دانش اموزی ک ۵ کارت ممتاز یا تلاشگر بگیره بهش جایزه ای در حدود دو هزار تومن بدم و این بار براشون تل گرفتم تا جایزه ها رو دست دیدی بدوبدو اومدی و شما و اقا میگفتی و جایزه میخواستی😙😙خنده هات بخاطر تشویق دانش اموزا و خوشحالی اوناس 😉😘😘 ...
2 دی 1397

شب یلدا سال ۱۳۹۷

اولین شب یلدای مهرانا خانوم و سومین شب یلدا آقاامیررضا بود و ازهمه بدتر اینکه اولین سال بدون مامانم بود..خییییلی سخت بودمخصوصا اینکه تموم عکسای شب یلدا پارسال تو گوشیم بود و تموم خاطرات رو مرور میکردم..اگه میدونستم اخرین شب یلدای با مامان هست تا صبح ب پابوسیش احیا میکردم💔💔💔💔 بخاطر همین اصلا نمیتونستم خودمو راضی کنم ک برم رامشیر و دورهم جمع شیم و تصور رفتن و ندیدن ماما ناخوداگاه بغضمو میشکوند..و ترجیح دادم خونه خودمون باشم وتنها به عکس از بچه ها و یادگاری اکتفا کنم شب خاله کلثوم(دوست و آجی مامان صدیقه)تماس گرفت و گفت بیا خونمون دورهم باشیم و.. منم چون باهاش خیلی راحتم ب شرط اماده بودن بچه ها و سرح...
1 دی 1397

اولین خیال پردازی های گلپسرم

جدیدا کمی رویا پرداز شدی و میتونی شخصیت ساختگی تو ذهنت بسازی مثلا گاهی میگی عمو پورنگ پشت دره و الکی میری در باز میکنی و میگی عمو رفت😁😁 یا اینکه مثلا میری پشت پرده و میگی آقا لفت خونشون و مثلا ماباید بگیردیم دنبال آقا امیررضای گل😙😙 جدیدا عااااشق بازی فروشندگی شدی و وسایلتو میچینی و میگی اَلاج اَلاجججج(حراججج)بعد من میام ک میگم سلام عمو اینا چنده میگی اِ تومن(یک تومن)وهر سوالی میپرسم جوابش نه هست (تاریخ تولید داره؟؟علامت استاندارد داره؟؟جنسش تضمینی هست و.)و اخر سر باید شماره رمز بگم و وارد کنی..۸۰..۹۵..۲۸ و.. و خرید میکنم گاهی هم خودت میایی پیشم ک یهویی میپرسی عموووو این چنده؟؟و تک تک وسایل خونه رو دست میزنی و اشاره می...
30 آذر 1397

حبوبات بازی

بازی با حبوبات و پیاز و سیب زمینی توی آشپزخونه رو خییییلی دوست داری و مخصوصا اینکه دوتا ظرف کنارت بزارم و جا ب جاشون کنی😘 آخرشم ک خسته میشی تمومشون رو میریزی روی زمین و اجازه نمیدی و جمشون کنیم و یکوقتی ک حواست نیست میزاریم سرجاشون😊😋😋 شما الان دو سال و سه ماهته😙😙عمرت طولانی و باعزت گلپسرم😙😙 ...
30 آذر 1397

جشنواره ادبیات بومی و خوشحالی آقاامیررضا و مهمون ویژه مون مهرانا خانوم

تو این چنین مراسماتی بیشتر از هرکسی به امیررضا خوش میگذره چون از زنگ اول تموم دانش اموزا و دوستاش کنارشن و در حال تکاپو و بدو بدو و از این کار لذت میبری و پا به پا شون میدوی و میخوایی ک تو هر کاری کمکمشون کنی😃😘 امروز با اینکه کمی سرماخورده بودی و تو ماشین بی حال همینکه رسیدی مدرسه از شوق دیدن دانش اموزا و.. مریضیت یادت رفت و فقط میدویدی و خوشحال بودی😋 برای مراسم اهنگ عربی شاد گذاشتیم و ب بچه ها میگفتی دست دست..اخر مراسمم دلت هوای اهنگ دونه دونه رو کرد و دانش اموزا هم از فرصت استفاده کردن و ب اسم امیررضا و ب کام خودشون رفتن تو کلاس و حسابی تنی تکون دادن😁😂 تومراسم مهرانا گلی پیش خاله بود و چون هوا خییییلی سرد ...
29 آذر 1397