مهرانا جونم تنت نیازمند ناز طبیبان مباد
امروز بعداز مدتها کمی خیالم اسوده شد از اون روزی ک خاله ندای مهربون گفتن کپای راستت کمی تمایل ب بیرون داره خییییلی ذهنم درگیر شد و مدام چکت میکردم و تا اینکه شنبه رفتیم متخصص اطفال و وقتی ک معاینه شدی گفت بهتره بری ارتوپد و اگه مشکل از لگن نباشه ک طوری نیست و..وزنتم ک چک کرد تو شش ماه و چهار روزگی ۶ کیلو و ششصد بودی و گفت ک خییییلی کمه و بایدازمایش خون بدی ممکنه کم خون باشی منم مثل همیشه خودمو نگه داشتم و همینکه سوار ماشین شدم تا نگات میکردم میزدم زیر گریه وعذاب وجدان ک نکنه در حقت کم کاری کردم و هزار فکر دیگه مثل همیشه به خاله فاطمه ت زنگ زدم و جریانو گفتم و خاله هم مثل همیشه با حرفاش تا حدی ارومم کرد😙 ولی بازم مدام توفکرت...










