امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
مهرانامهرانا، تا این لحظه: 8 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

من و وروجک هام

بالاخره دخمل مامان حالت نشستنش عوض شد😘

یه مدتی فقط دابلیو مینشستی و هرکاری میکردی حالتتو عوض کنم بازم برمیگشتی ب حالت خاص خودت و همین نگرانم میکرد ک نکنه مشکلی داشته باشی مثل همیشه با خاله فاطمه در جریان گذاشتم و خاله گفت طوری نیست و درست میشی و محیا هم همینطوری بود اما دلم باز اروم نگرفت و با خانم دکتر خودمون در جریان گذاشتم و اونم گفت خاله طوری نیست و چون اوایل نشستن هست اینطوری میشینه بازم دلم اروم نگرفت و بردم متخصص اطفال و چک کرد و گفت گلدخترمون هیچ مشکلی نداره و خیلی از بچه ها اویل رشد دابلیو میشینن و حالا بود ک خیالم کمی راحت شد و بعد از چند هفته ک دیدم حالت عادی میتونی بشینی خیلی خوشحال شدم و ارامش فکری گرفتم تن سالم مهر مامان😘😘😘 تواین لحظه ده ماه و بی...
7 خرداد 1398

خیاطی بازی😙

یبار با من اومدی پیش خیاط و دیدی ک چطور اندازه گیری و دوخت و دوز میکنه و از اون روز تاحالا همش خیاطی بازی میکنی و مثلا خیاطی و داری برا من لباس میدوزی همه لباسامم میگی تنگه‌‌..بیا برات درستش کنم😂😂 تو این عکس شال منو تنت کردی و مثلا داری میری تو اینه خودتو نگاه کنی ببینی اندازه ت هست یانه خیلی برام جالبه ک تو بازی هایی ک میکنیم خیلی راحت میتونی هر وسیله ای رو نقش بدی مثلا همین خیاط بازی با یه چکش اسباب بازی لباس میدوزی یا حتی قطعات خونه سازی ک مکعب مانند هستن گاهی میشن خاله رباب پرستار مهربونت..گاهی مینی بوس و گاهی خوراکی و... ...
4 خرداد 1398

خواهر برادر شیشه ای😂😙

تا امیررضا کوچیک بود و سن شیشه خوردن ب هر روشی متوسل شدم موفق نشدم شیشه ای کنم اما با ب دنیا اومدن اجی چون میدیر خواهری میخوره اونم شیشه ای شد😂 و البته فقط دمنوش خنک و شیرین مثل زعفرون..اویشن یا شریت البالو و عرقیات و ابلیمو و.. میخوره و ب هیییییچ عنوان تمایلی ب شیر و شیر موز و شیر کاکایو و.. نداره جدیدا تا امیررضا شیشه میخوره مهرانا میاد کنارش و با ناز و خنده نگاش میکنه ک مثلا داداشی بهش شیشه بده..مرحله بعدی سرشو میزاره رو پاها امیررضا..مرحله بعدی..دست دست میزنه ک شیشه بده...مرحله بعدی بزور و بکش و بکش😂😂 ک البته کمتر ب این مرحله میرسه وتا سرشو میزاره رو پاها داداشی تسلیم مهربونیش میشه😙😂 گاهی وسط شیشه خوردن یهک مهرانا...
4 خرداد 1398

بانک شعبه دوم خونه خاله 😂😂

رفتیم بانک و مثل همیشه اونقد بهت خوش گذشت و کارمندای بانک رفیق شده بودن ک دم رفتن گفتی عمو خداحافظ...من فردا بازم میام😂😂 ما همیشه اخر وقت میریم بانک و چون اونموقع سرشون خلوت تره و مراجعه کمتر تو هم راحت تری و ازادتر تا رسیدیم رفتی صندلی روبروی رییس نشستی و هرچی بت میگفتیم بیا میگفتی نهههه اینجا قشنگ تره😂 بعد با ریییس شروع کردی حرف زدن و ازت پرسید حالت چطوره گفتی عالی ام😂😂 بعدشم رفتی یه باجه دیگه گفتی عمو یه برگه بده امضا کنم و اوناهم بهت دادن و امضا و اثر انگشت زدی عمر مامان تمون کارات منو یاد بچگی خودم میندازه...البته من چیزی یادم نیست و بچگی م از خاطراتی ک بقیه میگن تو ذهنمه مثل خودم اجتماعی هستی و خجالت نم...
31 ارديبهشت 1398

خواهر و برادری پایه ی هر خرابکاری😂😙😂

زمانی ک در حال خرابکاری هستین خیلی باهم جفت و جور میشین و جیک هیچ کدومتون در نمیاد😂 پایه هر شیطنتی هستین از ترس بسته شدن کشو و کمد بروی انگشتای ناز هردوتون مخصوصا مهرانا خانم تموم کشوها و کمدها رو یا چسب زدیم یا دسته هاشونو در اوردیم یا قفل کردیم کلید ورداشتین تو این عکس دسته کشوی میز ال سی رو دراوردیم و امیررضا با پیچ گوشتی بازش کرد و مهراناهم از خوشحالی تشویق میکنه و امیررضا هم وسایل کشو رو مثل غنایم بین خودشون تقسیم کرده😂😂 چند وقتی هست ک قالی های خونه رو دادیم قالی شویی و برا اینکه هم اونا تمیز بمونن و هم شما راحت باشین کل خونه رو روفرشی پهن کردم😘😘 بنظرم خونه ای ک بچه داره اول اسایش بچه بعد تمیزی و مرتبی😙😙😙 ...
31 ارديبهشت 1398

مهرانا مهر مامان😘

جدیدا هرچی وسیله ای دست امیررضا ببینی میخوای ک دست بگیری و گاهی هم مثلا میایی زرنگی کنی و وسیله رو برمیداری و دو قدمی چهار دست و پایی پا ب فرار میزاری اما خیلی موفق نمیشی😂😂 خیلی وقتا داداشی کوتاه میاد و وسیله رو بهت میده اما گاهی مجبورم با یه وسیله دیگه حواستو پرت کنم😘 ...
31 ارديبهشت 1398