امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره
مهرانامهرانا، تا این لحظه: 8 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

من و وروجک هام

دیووانه توام..😗

تا جایی ک بتونم و سن وسالت اجازه بده اداب و فرهنگ‌اجتماعی رو یادت میدم و کمکت میکنم درونت نهادینه بشه😙 مثلا #یادگرفتی هر جا میری اول سلام میکنی و گاهی دست میدی و برا رفت خدا حافظی میکنی😙😙 #زمان سرفه کردن جلوی دهنتو میگیری و گاهی ک اجی سرفه میکنه بهش میگی اجی دست.یعنی دستتو بزار جلو دهنت(اخه اجی هفت ماهه چی میدونه اینارووو😀)😙😙 #موقع غذا خوردن سعی میکنی دهن بسته بخوری هرچند نمیتونی اما همینکه بدونی و تلاش میکنی عاااالیه😚😙 #موقع خوردن خوراکی ب اطرافیان تعارف میکنی اما از کسی خوراکی بر نمیداری و میگی مامان..یعنی مامانم بهم بده😙😙 #ب هیییییییییییییییییچ وجه اجازه نمیدی کسی ب جز مامان بابا ببرتتwcو یا پوشک و لباستو عوض ک...
25 دی 1397

مامان !!!!!!!!!!بابایی آجی رو برررد😢😁

این عکس مسیر برگشت از مدرسه س و یه لحظه دادم دست بابایی ک بتونم امیررضا رو ک خوابیده بود جا بجا کنم 😙 از اینکه رفته بودی بغل بابایی و میتونستی دست ب فرمون بزنی و کلن یه مکان جدید بود حسابی خوش حال بودی و میخندیدی تا حدی ک بابا میخواست تو بغلش بمونی و باهات اروم اروم رانندگی کنه ک با مخالفت شدییییید من سریع تغییر نظر داد😉😉 بله دیگه عقل رفع خطر رو واجب میدونه😙 این صحنه ها و خنده هاتو فیلم گرفتم و هروقت داداشی فیلمو میبینه بغض میکنه و با ناراحتی میاد میگه مامان!!بابایی آجی بررررد😢😢 و منم میگم محمدد!!!آجی رو نبر آجی امیررضاس و خوشحال میشی😂😂 ای جونم هردوتون ک با تموم زهرچشم هایی ک برا هم میرید چقد همو دوست دارین و هوای ...
25 دی 1397

غذا خوردن مهرانا ب سبک جدید😁😁

  کم کم هفت ماهگی داره تموم میشه و وارد هشت ماهگی میشی اما همچنان میلی ب خوردن غذا نداری و بجز شیر مادر و سرلاک همه غذاها رو همینکه بزارم دهنت با زبونت میندازی بیرون😯 با اینکه دکتر و اطرافیان میگن طبیعیه اما بازم نگرانی خودمو دارم و دوست دارم هرچی زودتر غذا خوردنتو شروع کنی تا خوشمزه ترین غذاهای مقوی رو با تموم عشق مادرانه برات بپزم و نوش جان کنی😙😙 هر بار ک با قاشق بهت غذا میدم پس میزنی اما بجاش برای ظرف غذا دست و پا میزنی و میخوای ک اونو دهن بگیری یهو ب ذهنم اومد حالا ک برا دهن گرفتن ظرف غذا تلاش میکنی امتحانی بزارم غذا رو هم از همون ظرف بخوری و دیدم ک نتیجه تا حدی موفقیت امیز بود..تا حدی یعنی در حد دو قاشق غذاخور...
25 دی 1397

اولین تجربه گلپسری از قطعی برق 😶😶

امسال به لطف خدا و قدم مبارک مهرانا گلی بعد از سال هاااااا یه زمستون سرد و پر بارون رو داریم سپری میکنیم..میشه گفت هر دو هفته بارون خوبی میزنه و هوا حسااابی سرد شده وبخاری ها بیشتر ساعت شبانه روز روشن و خلاصه داریم لذتشو میبریم😙 امروزم یه بارون حسسسابی شروع به باریدن کرد و تایم ما صبح بود اما بخاطرشدت بارندگی و لغزنده شده جاده ها و خطر جاده مخصوصا با دوتا فزشته کوچولوی خونمون ترجیح دادیم خونه بمونیم😙 قبل از بیدار شدن وروجک ها برق ها قطع شد و امیررضا تا چشماشو بازکرد ب عادت همیشگی خواست ک چراغ ها رو روشن کنیم و عمو پورنگ پخش کنیم و هرچی توضیح میدادیم ک برق خاموش شده والان زنگ میزنیم ب عمو برقی میگیم بیان درستش کنن مت...
25 دی 1397

اولین بوسه های شیرین گلدختری😋😋

فقط یه قاشق سحرامیز کم داری ک بشی خاله ریزه شخصیت کارتونی و محبوب دهه شصتی ها😉😉 اینروزا کامل غلت میخوری و دو سه چرخی میزنی و وسیله ای ک میخوایی رو بانگاهت دنبال میکنی وب زبون خودت حرف میزنی و اگه ب دستت نرسه سریع حالت گریه بخودت میگیری😙😙😙 نشستن تو روروک رو دوست داری و تعداد قدم هات بیشتر شده😙😙 همچنان میلی ب غذا نداری و تا مزه کنی سریع از دهنت میکنی بیرون😯😯 وقتایی ک سرحالی یهویی پشت سرهم دَ دَ دَ دَ.... میگی و یهویی سکوت میکنی و ب اطرافت نگاه میکنی و منتظر واکنش اطرافیان میمونی و قطعا هرکس کنارت باشه فقط قربون صدقه ت میره بسکه شیرررینی😙😙😙 تو خونه اگه یه لحظه بدمت دست بابایی و صدامو از یه جای دیگه بشنوی اوننننقد گریه زاری م...
20 دی 1397