امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره
مهرانامهرانا، تا این لحظه: 8 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

من و وروجک هام

پایان سه سالگی امیررضا و یه عالمه تغییر رفتاری😍

عمر منننننی😍 تموم زندگی منی😍😍 فقط خدا میدونه چقققد دوستت دارم و چقد دلامون باهم جفت و جوره😍😍 هر روز ک میگذره و ب روزهای داشتنت اضافه می شه علاقه و دلبستگی م هم بهت بیشتر و بیشتر میشه و بیشتر از قبل و کمتر از بعد عاشق و و دلبسته ت میشم پایان سه سالگی و وارد شدن ب چهار سالگی یه مرحله خییییلی شیرین بود شیرین و پر از خاطرات قشنگ حس میکنم وارد چهار سالگی ک شدی با تموم بچگی و دنیای کودکیت خیلی بزرگ و فهمیده شدی و خیلی جاها مثل یه ادم بزرگ رفتار میکنی و انتظار رفتار بهتر از ما داری🤗😎 از لحاظ تغذیه باید بگم بالاخره میشه خیلی از غذاها رو بدون میکس بهت بدم و میتونی راحت تر بجوی مثلا تا قبل از...
9 آبان 1398

هیس!!!خواهر برادری امتحان دارن😂😂

این عکس ساعت شش ونیم صبحه و ما داشتیم تو اتاق صبحونه میخوردیم و برا رفتن ب مدرسه اماده میشدیم ک یهو هر دوتون اومدین تو اتاق و صورت نشسته کتاب گرفتین دستتون و شروع کردین ب ورق زدن و مثلا خوندن گفتم امیررضا!!مامان صبحونه میخوری؟؟ گفتی مگه نمیبینی من امتحان دارم😅😅😂😂 هرکاری هم ک برادری انجام میده خواهری تکرار میکنه😄😄😄😄 فیلم این لحظات رو هم گرفتم😂😄🥰 ...
2 آبان 1398

عکس امیررضا و آقا فیله😄

اینجا اومدم از اجی تکی عکس بگیرم ک یهو پیدات شد و خواستی ک از خودتم تکی بگیرم بعد یهو گفتی مامان اقا فیله هم بیاد بامون عکس بگیره تو این عکس مثلا دست تو گردن فیل انداختی😅😅😅 فیل و فنجون😄 ...
2 آبان 1398

ویروس تب و ضایعه پوستی سوغات زائرین اربعین😅

هر سال بعد از روز اربعین امام حسین و برگشتن زایرها از کربلا طیف بیماری و مریضی و انواع ویروس ها تو کل کشور مخصوصا ما خوزستانی ها شیوع پیدا میکنه.. ما بچه دارها رو یک هفته ده روزی درگیر میکنه... امسالم مثل هر سال با برگشتن اولین زایرها بچه ها مریض شدن... از امیررضا شروع شد...تب شدید و بی حالی..بطوری ک تموم دهنش افت زد و کل بدنش دونه گرمی.. دارو ک گیاهی چ شیمیایی ب هییییچ وجه نمیخوری بهتره بگم هییییچی نمیخوری چ غذا چ اب‌.چ دارو.. سه روز گذشته و حسابی لاغر و زرد و بی حال شدی مامان دورت بگرده عزیزم امروز ک اومدم جوراب پات کنم دیدم تموم انگشتای پا و کف تاول زده این از شدت تب زیاده بعد ب دکتر زینب پیام دادم ...
1 آبان 1398