شب یلدا سال ۱۳۹۷
اولین شب یلدای مهرانا خانوم و سومین شب یلدا آقاامیررضا بود و ازهمه بدتر اینکه اولین سال بدون مامانم بود..خییییلی سخت بودمخصوصا اینکه تموم عکسای شب یلدا پارسال تو گوشیم بود و تموم خاطرات رو مرور میکردم..اگه میدونستم اخرین شب یلدای با مامان هست تا صبح ب پابوسیش احیا میکردم💔💔💔💔 بخاطر همین اصلا نمیتونستم خودمو راضی کنم ک برم رامشیر و دورهم جمع شیم و تصور رفتن و ندیدن ماما ناخوداگاه بغضمو میشکوند..و ترجیح دادم خونه خودمون باشم وتنها به عکس از بچه ها و یادگاری اکتفا کنم شب خاله کلثوم(دوست و آجی مامان صدیقه)تماس گرفت و گفت بیا خونمون دورهم باشیم و.. منم چون باهاش خیلی راحتم ب شرط اماده بودن بچه ها و سرح...












