امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه سن داره
مهرانامهرانا، تا این لحظه: 8 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

من و وروجک هام

امیررضا و آقای دکتر😊

برای هر بار دارو خوردن میگی ب فلانی زنگ بزن و تاحالا ب همخ اطلاع دادی فقط امام جمعه شهر مونده ک تو خطبه هاش اعلام کنه(اخه امروز جمعه س)😂 از خاله ساجده شروع شد و بعد رباب و بعد خانم دکترمون و زن دایی منصور و عمو ابراهیم و. .. خاله کلثومم ک پای ثابت تموم تماساته😁 با هرکی هم تماس میگرفتی میگفتی تب دالم...دالو خولدم😁 با خاله ندا هم صحبت کردی وتاگفتی سلام من تب دارم یهو پرسیدی خط چش داری😁😁😁😁اخه تو کجا تو این حال یادت هستتتت😂😂😂😂 روز سوم بیمارت بودی و شبش دوباره دمای بدنت رفت بالا و ب ۳۸رسید و چون سر شب بود و اجی بیدار راهی درمانگاه راه زینب شدیم از بدو تولد تا الان فک کنم باره سوم یا چهارمه ک میری دکتر و اصولا تو بیماری ه...
20 بهمن 1397

اولین باری ک گفتی ماما دوستت دارم🤗🤗

فدااای پسر عزیزم بشم من ک چققققد مهربونه و هروقت هرجا گل میبینه میگه مامان و برا من میارش😙😙😙😙 اینروزا حسسسابی سرماخوردی و شب دوم سرماخوردگی ساعتای۳شب دمای بدنت ب ۴۰رسید و شروع کردی لرزیدن و همش میگفتی مامان افتادم....یعنی سرت گیج میرفت... فقط میخواستی تو بغلم باشی و میگفتی مامان تب دارم..... عمرم ماما حرف ک میزدی و میگفتی تب دارم..افتادم....انگار اتیش ب وجودم میزدی...قلبمو تیکه تیکه میکردی...دلم میخواستم جونم فدات کنم...از ته دلم میگفتم ماما دردت ب جوووووونم...دورت بگردم ماما!!! میخواستم ببرمت دکتر اما با وجود مهرانا ک اگه جابجا میشد بیدار میشد و بغل منو میخواست و تو هم از اون ور منو لازم داشتی شرایط بهتر از ا...
19 بهمن 1397