نوستالژی
❣
نفسم بنده ب نفساتون😙😙
چ خوشحالی ک بیداری و داداشی خوابه😁 اینققققد صداش کردی و دست و پای داداشی رو میکشیدی ک مثلا بیدار شه😘 ...
ادمایی ک مهربون ترن بچه ها باهاشون جورترن😘😘
امیررضا و آقای دکتر😊
برای هر بار دارو خوردن میگی ب فلانی زنگ بزن و تاحالا ب همخ اطلاع دادی فقط امام جمعه شهر مونده ک تو خطبه هاش اعلام کنه(اخه امروز جمعه س)😂 از خاله ساجده شروع شد و بعد رباب و بعد خانم دکترمون و زن دایی منصور و عمو ابراهیم و. .. خاله کلثومم ک پای ثابت تموم تماساته😁 با هرکی هم تماس میگرفتی میگفتی تب دالم...دالو خولدم😁 با خاله ندا هم صحبت کردی وتاگفتی سلام من تب دارم یهو پرسیدی خط چش داری😁😁😁😁اخه تو کجا تو این حال یادت هستتتت😂😂😂😂 روز سوم بیمارت بودی و شبش دوباره دمای بدنت رفت بالا و ب ۳۸رسید و چون سر شب بود و اجی بیدار راهی درمانگاه راه زینب شدیم از بدو تولد تا الان فک کنم باره سوم یا چهارمه ک میری دکتر و اصولا تو بیماری ه...
زیباترین شادی دنیا را با شما تجربه میکنم💑
مامان موتوری😂
موتور رو اوردی میگی ماما سوارش شووو😂😂 میگم ماما میشکنه..میگی نهههه اُتور(موتور)خوبه..😂😂😂😂 ...
اولین باری ک گفتی ماما دوستت دارم🤗🤗
فدااای پسر عزیزم بشم من ک چققققد مهربونه و هروقت هرجا گل میبینه میگه مامان و برا من میارش😙😙😙😙 اینروزا حسسسابی سرماخوردی و شب دوم سرماخوردگی ساعتای۳شب دمای بدنت ب ۴۰رسید و شروع کردی لرزیدن و همش میگفتی مامان افتادم....یعنی سرت گیج میرفت... فقط میخواستی تو بغلم باشی و میگفتی مامان تب دارم..... عمرم ماما حرف ک میزدی و میگفتی تب دارم..افتادم....انگار اتیش ب وجودم میزدی...قلبمو تیکه تیکه میکردی...دلم میخواستم جونم فدات کنم...از ته دلم میگفتم ماما دردت ب جوووووونم...دورت بگردم ماما!!! میخواستم ببرمت دکتر اما با وجود مهرانا ک اگه جابجا میشد بیدار میشد و بغل منو میخواست و تو هم از اون ور منو لازم داشتی شرایط بهتر از ا...












