خاله ساجده مهربون😙
تا زنگ اخر میخوره میگی خونه کی بریم؟؟ساجده؟؟بعد میگی با پا بریم (یعنی پیاده)و بابایی نیاد امان از روزی ک نریم دیدن خاله..تا خود شب یادش میکنی و میخوای ک ببریمت خاله ساجده خیییلی مهربونه و مثل همه خونواده هواتوداره.. توخونه هم همیشه یادش میکنی و خودت گوشی رو ورمیداری و باهاش تماس میگیری😙😂😊 ...
مامانی دستاش درد میکنه..
امیررضا و جوجه های خاله کلثوم
چند مدتی میشد ک خاله کلثوم دوتا جوجه گرفته و هروقت باهاش تماس میگرفتی ازت دعوت میکرد بیایی جوجه هاشو ببینی😊 و منم هربار جواب مثبت بهت میدادم تا اینکه یکروز صبح تا پاشدی خاله تماس گرفت و مثل همیشه حرف جوجه وسط اومد و منم گفتم امروز حتمااااا میبرمت..و هر زمان ک بگم قول میدم سر حرفم میمونم ک بهم اعتماد کنی و باورم کنی کل روز چشم انتظار رفتن خونه خاله بودی اونروز از شانس خوبمون بخاطر فشار کار جسمی و روحی سردرد شدید گرفتم و عصب های دستم بی حس شده بودن و تاحدی ک حتی نمیتونستم ظرفی ب دست بگیرم و لیوان و پیشدت و کاسه و.. بود ک مرتب از دستم میافتاد و میشکست وخلاصه خیلی رو براه نبودم و میخواستم یه جورایی منصرفت کنم...
دختر چنین نازنین گیتی ب خود ندیده...😙
...
امیررضا و دنیای دو سال و نیم 😙😙😙
دو سال و نیم ک شدی حس میکنم خیییییلی اقا شدی و گاهی حس میکنم دارم با یه فرد بزرگتر از دو ونیم ساله زندگی میکنم😀 هزار ماشالله خیییییلی اقا شدی و با تموم اذیت کردن هات اما فهمیده تر شدی #سر سفره کنارمون میشینی و برا غذا خوردن ب محتوایات سفره دقت میکنی و اگه نون نباشه میگی نون بیارید..سالاد بیارید..و.. موقع غذا خوردن میگی چقد خوشمزه شده..دستت دردنکنه ک اینارو پختی..ممنون مامانی و...بعد از تموم شدن غذا هم غذایی ک جلوریختی رو جمع میکنی و خداروشکر میکنی معنی خیلی از صحبت ها و جمله ها و حرکات و حالت های چهره رو متوجه میشی و درک میکنی... مثلا وقتایی ک ازت تعریف میکنم خییییلی ذوق زده میشی و لبخندمیزنی...گاه...
ویژگی های نه ماهگی مهرانا خانوم
عاااااشق نه ماهگی تم اخه خدارو صدمرتبه شکر پیشرفت رشد محسوسی داشتی و قشنگ حس میکنم داری کم کم بزرگ و بزرگ تر و شیرین و شیرین تر میشی نه ماهگی رو تاحالا نشد مثل ماه های قبل با علامت و عدد نشون بدم اخه خورد ب تعطیلات نوروزی ورفت و امد ومهمونی و.. انشالله تو همین روزها ترتیبش میدم😙😙😙😙 تو این ماه مااااااه ماااااه ماااااه شدی..با تموم دردسرهای نوزادیت خیییییلی شیرین شدی این ماه آغاز خوردن غذاهای متنوع بود مثل سوپ..فرنی..شله..پوره..و.. چون غذا خور شدی طبعا کمتر هم شیر و شیشه میخوری خیلی نگران رشد جسمی و وزن کمت بودم و بخاطر همین صبحونه به حریر بادومت کمی عسل اضافه کردم و همین خداروشکر سبب شد رشدت کمی بهتر شه هرچند هن...










