امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 3 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
مهرانامهرانا، تا این لحظه: 1 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

من و وروجک هام

عشق خواهر برادری❤❤

1398/9/14 12:15
نویسنده : مامان صدیقه
70 بازدید
اشتراک گذاری

یه روز عصر بابایی با مهرانا تا نونوایی محل رفتن

موقع رفتن امیررضا گفت مامان در رو محکم ببند تا دیگه بابا و مهرانا نیاین و فقط من و شما باشیم

بعدش پرید بغلم و بوسم می کرد و میگفت مامان من عاااااشقتونم..خیییلی دوستتون دارم و..❤❤❤❤

و شروع کردیم ب بازی و..

یکم دیگه ک گذشت گفت مامان من هم شما رو دوست دارم هم مهرانا هم بابایی

و دیگه در رو محکم نبند تا آجی بیاد😂

یکم دیگه گفت مامان پس چرا آجی نمیاد دلم براش تنگ شده

یکم دیگه گوشی ورداشت و زنگ زد ب بابایی و بدون سلام و احوال پرسی گفت:چققققد طولش میدی!!! من دلم برا مهرانا تنگ شده زود برگردین❤😂

و زدی زیر گریه ک من اجی رو میخوام

خواستم ارومت کنم و بت گفتم خودت گفتی اجی بره تا بازی مون رو خراب نکنه!

گفت من حواسم نبود اینو گفتم..اجی کوچولویه اشکال نداره اگه وسایلمو ببره..

قربون دل پر محبتت بشم❤

چقققد مهربونی❤

وقتی مهرانا اومد خونه اوننققد خوشحال شدی و دست و پای اجی رو بوس میکردی

اجی هم ک بی خبر از همه جا و همه احساسات خوشحال بوسیدن ها و خنده های داداشی بود

وقتی این لحظه ها رو میدیدم از ته دل از خدا خواستم انشالله تا اخر عمر طولانی تون باهم خوب باشین وهیچ چیز نتونه شما رو از هم جدا کنه❤❤

پسندها (8)

نظرات (4)

👑princass nila👑👑princass nila👑
14 آذر 98 12:17
اخی😍😍😍
مامان علیمامان علی
14 آذر 98 17:30
قشنگ ترین لحظه های بچه داری،دیدن همین لحظه هاست
مامان صدیقه
پاسخ
دقیقاااا
❤️Maman juni❤️Maman juni
14 آذر 98 18:42
🤗
مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
14 آذر 98 19:38
خداحفظشون کنه😘😘😍😍
مامان صدیقه
پاسخ
🤩