امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 3 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره
مهرانامهرانا، تا این لحظه: 1 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

من و وروجک هام

شب اول محرم

1398/6/17 20:00
نویسنده : مامان صدیق
66 بازدید
اشتراک گذاری

محرم سال گذشته مهرانا نوزاد قنداقی بود و امیررضا هم کوچیکتر اصلا پیش نیومد ک حتی یک شب هم تو مجلس امام حسین شرکت کنم و چون میدونستم همین نگه داری از بچه ها بیشترین اجر رو داره خونه نشین بودم

اما امسال خداروصد مرتبه شکر بیشتر از اینکه ما مشتاق رفتن ب مسجد و مجالس اهل بیت باشیم بچه مشتاقن و ذوق و شوق دارن و از عصر ک میشه بهونه بیرون رفتن میگیرن

روز اولی ک موکب ها شروع کردن ب پخش صدا و نصب پرچم و.. برا امیررضا خیییلی جالب بود و میخواست کل روزو اونجا باشه

مهرانا هم ک‌فک میکرد تولد یا عروسیه و با ریتم مداحی دست میزد و وسطاش با دهنش فوت میکرد یعنی اینکه تولدشون مبارک😂😂😂😂

برنامه شب اول و اکثر روزهای دیگه این شد ک از ساعت هفت تا نه شب با بابایی میرین پیش موکب سر کوچه ک همگی بچه هاب محله خودمون هستن و تو همین حدود خودمون با دمام میچرخن

بعد از ساعتدنه میاین خونه و شام و.. همگی باهم میریم مسجد تا دوازده شب

شب اول رفتیم مسجدالنبی و زنجیر زنی مردها بود

اما از اونجایی ک مسجد محله خودمونه و دیگه حسابی درش احساس راحتی دارین و مسیر تردد لو رفته هممممش از بین پرده میرفتین و میاومدین

تا ب امیررضا تذکر دادم ک مامان پرده رو کامل نزن بالا و اگه میخوای بری و بیایی از گوشع پرده برو تاخاله ها ناراحت نشن قبول کرد اما مهرانا ک این چیزا رو متوجه نمیشد و همچنان ب کارش ادامه میداد و مجبور شدیم بخاطر شیطنتش قبل از اینکه بقیه اعتراض کنن مسجدو ترک کنیم

اما برا امیررضا و اینکه میدید یه عده ادم با تعداد زیاد دارن دمام و زنجیر میزنن خیییلی جالب بود ب حدی ک رفت و از یه پسر نوجونیی ک مسول بسیج مسجد بود زنجیر گرفت و اومدم پیشم و نشون داد و شروع کرد ب زنجیر زدن

انشالله اهل بیت پشت و پناهتون باشن عزیزانم

این از اولین شب محرم

پسندها (1)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)