امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 3 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره
مهرانامهرانا، تا این لحظه: 1 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

من و وروجک هام

امیررضا و دنیای دو سال و نیم 😙😙😙

1398/1/27 0:26
نویسنده : مامان صدیق
104 بازدید
اشتراک گذاری

دو سال و نیم ک شدی حس میکنم خیییییلی اقا شدی و گاهی حس میکنم دارم با یه فرد بزرگتر از دو ونیم ساله زندگی میکنم😀

هزار ماشالله خیییییلی اقا شدی و با تموم اذیت کردن هات اما فهمیده تر شدی

#سر سفره کنارمون میشینی و برا غذا خوردن ب محتوایات سفره دقت میکنی و اگه نون نباشه میگی نون بیارید..سالاد بیارید..و‌..

موقع غذا خوردن میگی چقد خوشمزه شده..دستت دردنکنه ک اینارو پختی..ممنون مامانی و...بعد از تموم شدن غذا هم غذایی ک جلوریختی رو جمع میکنی

و خداروشکر میکنی

معنی خیلی از صحبت ها و جمله ها و حرکات و حالت های چهره رو متوجه میشی و درک میکنی...

مثلا وقتایی ک ازت تعریف میکنم خییییلی ذوق زده میشی و لبخندمیزنی...گاهی ک یکم بات تندی کنم سریع میفهمی..چشم غره ک برم میدونی باید از کارت دست برداری..میدونی وقتایی ک اجی خوابه باید اهسته بازی و صحبت و... داشته باشی و کلی این مدلی ها

گاهی غرقت میشم و میگم عمررررم این اقای من همون پسر بچه ی یه روزه س ک از بیمارستان اوردیم و حتی جون نداشت گریه کنه...الان برا خودش هزار ماشالله چ پادشاهی میکنه😀😍😍😙😙😙

با تموم شیطنت هات خیییییلی مهربونی و هر بار ک بری خرید و خوراکی بخری میگی یکی هم برا اجی بخرم‌.

داری کم کم یاد میگیری ک با قاشق چنگال غذا بخوری..هرچند همچنان غذات جداس اما دست گرمی باما سر سفره میشینی😅

خیلی سعی و تلاش میکنی ک لباساتو خودت در بیاری و تن کنی اما نمیتونی و اجازه نمیدی کسی کمکت کنه ک من با شیوه پرت کردن حواست کمکت میکنم

تو کار خونه مثلا کمک میکنی..مثلا وسط غذا خوردن میگی ممنون سیر شدیم حالا دیگه سفره جمع کنیم😂

یا اینکه جارو میگیری و جارو میکشی

کفشاتو واکس میزنی..

از یاداوری خاطراتی ک طول روز داشتی خیلی لذت میبری و دوست داری مدام برات تعریفشون کنم

این روزها حس میکنی تموم اشیا دور و برت میتونن صحبت کنن و مثلا مدام میپرسی میز چی میگه..اینه چی میگه‌..ساعت چی میگه..منم جواب میدم آینه میگه بیا خودت ببین ک چقد خوشتیپی‌...ساعت میگه الان دیگه وقت استراحته...میز میگه هروقت خوراکی داری بیا پیش من بخورو..

گاهی از همین اشیا برا انجام دادن کارهات کمک میگیرم ک نتیجه ش عاللیه مثلا لباس تن نمیکنی و یهو توپ فوتبال از دستت ناراحت میشه و من بجای توپ حرف میزنم و میگم دیگه باهات بازی نمیکنم چون لباس تنت نیست...بعد خود توپ تا ده میشماره و تو تند تند لباس تن میکنی و بعدش توپ میاد بوست میکنه و میگه یه عااااالمه دوستت دارم

😁😁😁

خلاصه بدجور اسکول مون کردی😂😂😂

مهم ترین پیشرفتت اینکه برا شماره دو دیگه پوشک نمیشه و تنهایی میری سرویس کارتو انجام میدی..و فقط برا خواب شب پوشک میشی ک نخوام مدام بیدارت کنم

مزه ها رو تقریبا تشخیص میدی..ترش.‌. شور.. شیرین...تلخ...تند..و از بین همه شیرین و شور رو ترجیح میدی

بیشتر ازسابق مامانی شدی و بهیچ وجه حاضر نیستی ازم دور شی

صبح ها اولین جمله ک میگی مامان کجایی هست و کل روز کافیه حتی برا چند دقیقه بخوام برم تو اتاق استراحت کنم نمیتونی بدونی من حتی تو خونه بازی کنی و باید همه جوره کنارت باشم

اگه بخوری زمین وجایی درد بگیره تا من بوسش نکنم گریه ت بند نمیشه و بوس مامان بهترین دوای دردته😁😁

گاهی یهویی میایی محکم بغلم میکنی و میگی مامان خوشگله دوستت دارم😂😁😁

گاهی تو بازی هات بابایی مثلا بینی ت رو میکنه میبره و تو اینو جدی میگیری و گرررریه ک بینی م رو میخوام وبابادوباره بینیت رو میچسبونه سرجاش😂😂😂

کلی شیرین کاری های دیگه هست ک خیلی حضور ذهن ندارم

فقط از خدا میخوام همیشه هواتو داشته باشه و همیشه وهرجا مایه افتخار و سربلندی خودت و ما باشی گلپسرم

پسندها (1)

نظرات (0)