من و وروجک هام

اولین خیال پردازی های گلپسرم

جدیدا کمی رویا پرداز شدی و میتونی شخصیت ساختگی تو ذهنت بسازی مثلا گاهی میگی عمو پورنگ پشت دره و الکی میری در باز میکنی و میگی عمو رفت😁😁 یا اینکه مثلا میری پشت پرده و میگی آقا لفت خونشون و مثلا ماباید بگیردیم دنبال آقا امیررضای گل😙😙 جدیدا عااااشق بازی فروشندگی شدی و وسایلتو میچینی و میگی اَلاج اَلاجججج(حراججج)بعد من میام ک میگم سلام عمو اینا چنده میگی اِ تومن(یک تومن)وهر سوالی میپرسم جوابش نه هست (تاریخ تولید داره؟؟علامت استاندارد داره؟؟جنسش تضمینی هست و.)و اخر سر باید شماره رمز بگم و وارد کنی..۸۰..۹۵..۲۸ و.. و خرید میکنم گاهی هم خودت میایی پیشم ک یهویی میپرسی عموووو این چنده؟؟و تک تک وسایل خونه رو دست میزنی و اشاره می...
30 آذر 1397

حبوبات بازی

بازی با حبوبات و پیاز و سیب زمینی توی آشپزخونه رو خییییلی دوست داری و مخصوصا اینکه دوتا ظرف کنارت بزارم و جا ب جاشون کنی😘 آخرشم ک خسته میشی تمومشون رو میریزی روی زمین و اجازه نمیدی و جمشون کنیم و یکوقتی ک حواست نیست میزاریم سرجاشون😊😋😋 شما الان دو سال و سه ماهته😙😙عمرت طولانی و باعزت گلپسرم😙😙 ...
30 آذر 1397

جشنواره ادبیات بومی و خوشحالی آقاامیررضا و مهمون ویژه مون مهرانا خانوم

تو این چنین مراسماتی بیشتر از هرکسی به امیررضا خوش میگذره چون از زنگ اول تموم دانش اموزا و دوستاش کنارشن و در حال تکاپو و بدو بدو و از این کار لذت میبری و پا به پا شون میدوی و میخوایی ک تو هر کاری کمکمشون کنی😃😘 امروز با اینکه کمی سرماخورده بودی و تو ماشین بی حال همینکه رسیدی مدرسه از شوق دیدن دانش اموزا و.. مریضیت یادت رفت و فقط میدویدی و خوشحال بودی😋 برای مراسم اهنگ عربی شاد گذاشتیم و ب بچه ها میگفتی دست دست..اخر مراسمم دلت هوای اهنگ دونه دونه رو کرد و دانش اموزا هم از فرصت استفاده کردن و ب اسم امیررضا و ب کام خودشون رفتن تو کلاس و حسابی تنی تکون دادن😁😂 تومراسم مهرانا گلی پیش خاله بود و چون هوا خییییلی سرد ...
29 آذر 1397

آهنگ شاد و خوشحالی امیررضا تو روز بارونی

تا سوار ماشین میشی بلند میگی اهن ساد..(اهنگ شاد‌..)و تفاوت ریتم غمگین و شاد رو متوجه میشی و همینکه ریتم غمگین شه تذکر میدی😂 تو این سن یعنی دوسال و سه ماه ترانه های :دونه دونه از محسن ابراهیم زاده/ماکان بند(هر ترانه ای از اون ک اخرش میگه ماکان بند)رو خییییلی دوست داری و بیشتر از هر ترانه ای باهاشون شادی میکنی😙😙همیشه بشادی گلپسرم😀😍😘 عمرمی پسرم.‌قربون حافظه خوب و قویت برم ک همه چیو خوب ثبت میکنی😙😙😙تو کل مسیر اهنگ‌شاد میخوایی و همینکه ب مزار نزدیک مدرسه برسیم میگی اهن آموش و گُران(اهنگ خاموش کنیم و قران بخونیم)و اون وقته ک دوتایی باهم حمدو سوره میخونیم😙😙😙😙 ...
27 آذر 1397

مهرانا خانم صبح مه آلود به مدرسه میرود😄😇😘

امروز هوا حسسسابی مه الود بود و مسیر۲۵ دقیقه هرروز رو حدودا ۵۰ دقیقه طی کردیم از ساعت ۶صبح بیدار شدی و از اینکه دیدی ماهم بیداریم کلی ذوق و شوق نشون میدادی و دست و پا میزدی و خوووشحال اخه شیطونک شدی و متوجه اماده شدن و رفتن ب بیرون رو میدونی و برا رفتن دست و پا میزنی😙😙😙 ...
26 آذر 1397

خانم راننده

تو راه برگشت از مدرسه بودیم و امیررضا خوابید تورو یه لحظه دست بابایی دادم ک امیررضا رو راحت روی صندلی کنار خودم بخوابونم دیدم حسابی کیف کردی و خندونی منم فرصت مناسب دیدم و دست ب گوشی شدم ای جوووونم خانم راننده انشالله چرخ روزگار همیشه به خوشی برات بچرخه ...
26 آذر 1397

اولین تجربه رورووک سواری مهرانا گلی😙😙

اولین تجربه نشستن طولانی مدت (حدودا ده دقیقه)توی رورووک😇 امیررضا خان با بابایی رفت بیرون و منم از فرصت استفاده کردم..اخه عجیییییییب ب رورووک حس مالکیت داره😆😆😆 مهرانا گلی من الان ۵ ماه و بیست و چهار روزشه😙 قررررربون قدو بالات برم یعنی میرسه اون روز ک مثل دادادشیت بدو بدو کنی و صحبت کنی😙😙😙😙😙 این سن هنوز نمیتونی خوب تو رورووک بشینی و حتی پاهاتم ب زمین نمیرسه بخاطر همین من بهش یه طناب بستم و در حینی ک نشستی با طناب دور خونه حرکتت میدم😙 ...
25 آذر 1397