من و وروجک هام

خاله اُلثوم💝

یهویی دلت خواست بریم خونه خاله اُلثوم..و بین پارک و خونه خاله انتخابت با خونه خاله بود😙 ای جووووونم ک تو هم مثل مامانی اینقد خاله رو دوست داری و بودن با خاله رو با هیچ خوشی عوض نمیکنی😙😙 اینجا مثلا داری ادای خاله درمیاری و ب روسریت گیره زدی😉😉😁 موقع نمازم ک باهم نماز خوندین😂 عششششقم سجده های خالصانه و خاضعانه😂 یهویی وسط نماز یادت اومد وضو نگرفتی👇😂 ...
23 بهمن 1397

امیررضا و آقای دکتر😊

برای هر بار دارو خوردن میگی ب فلانی زنگ بزن و تاحالا ب همخ اطلاع دادی فقط امام جمعه شهر مونده ک تو خطبه هاش اعلام کنه(اخه امروز جمعه س)😂 از خاله ساجده شروع شد و بعد رباب و بعد خانم دکترمون و زن دایی منصور و عمو ابراهیم و. .. خاله کلثومم ک پای ثابت تموم تماساته😁 با هرکی هم تماس میگرفتی میگفتی تب دالم...دالو خولدم😁 با خاله ندا هم صحبت کردی وتاگفتی سلام من تب دارم یهو پرسیدی خط چش داری😁😁😁😁اخه تو کجا تو این حال یادت هستتتت😂😂😂😂 روز سوم بیمارت بودی و شبش دوباره دمای بدنت رفت بالا و ب ۳۸رسید و چون سر شب بود و اجی بیدار راهی درمانگاه راه زینب شدیم از بدو تولد تا الان فک کنم باره سوم یا چهارمه ک میری دکتر و اصولا تو بیماری ه...
20 بهمن 1397