من و وروجک هام

خواهر برادر شیشه ای😂

این تعداد شیشه بنظر خیلی زیاد میرسن؟؟ اینا ک چیزی نیست..دو تای دیگه تو مدرسه و دو تا تو ماشین هم گذاشتیم😂😀 امیررضا تا کوچیک بود ب هر دری زدیم تا شیشه بگیره بی فایده بود بعد از اینکه دید اجی شیشه میخوره اونم شیشه ای شد😂البته فقط تو شیشه شربت میخوره و ترجیحا هم شربتگل سرخ😉متاسفانه شیر خالی ب هیچ وجه نمیخوری و فقط برا صبحونه یا میان وعده اونم اینطور ک با ساقه طلایی میزارم رو اجاق ک خوب گرم و میکس بشن و حالت سرلاک بگیره و با دو قاشق عسل شیرین کنم و قاشق قاشق بدم ک بخوری😘😘 وجه اشتراک خواهر برادری اینکه هر دو شیر خشک‌ نمیخورن الانم به مهرانا گلی بجای شیرخشک سرلاک میریزم تو شیشه و میدم ک نوش جان کنه😙😙 شیشه گرفتن مهرانا رو م...
28 دی 1397

وقتی مهرانا تب داره ..

گلدخترم دو روزه تب داره و خیلی بی حاله.. علایم سرماخوردگی نداره حدس میزنم برای دندون باشه حالا هر چی ک باشه وقتایی ک یکی از هردوتون مریض باشین خیلی ناراحت و نگرانتون میشم و نگاهم ب چشمای اروم و بی حالتون ک میافته دلم میگیره..دلتنگ روزهایی میشم ک با شیطنت و بازی و شلوغ کاری همه انرژی منو میگرفتین😙😙 اینقد بی حال و اروم شدی ک حتی حال وحوصله قلقلک و نرمش کردن هم نداری و حتی ب حضور داداشی خیلی واکنش شادی نشون نمیدی😮🙁 ب خاله ندا پیام دادم و گفتم از مامانشون بپرسه و راهکار بده ایشونم گفتن احتمالا بخاطر دندونه و باید پاشویه کنم و استامیتوفن بدم و رازیانه اسیاب کنم رو لثه بزارم و ملاج رو با روغن زیتون چرب کنم😙 انشالله ک بهترو بهتر...
27 دی 1397

روز بارونی و تعطیلی مدرسه

هوای بارونی سبب شد تایم صبح تعطیل بشه هرچند ما تموم راه رو باباد و بارون و تاریکی هوا طی کردیم و همینکه رسیدیم مدرسه گفتن تعطیله..😐 دانش اموزا و دبیران از ذوق هوای بارونی و جو خوب مدرسه دوست نداشتن برن خونه و دانش اموزان اصررررررارررر ک بمونن و برم زیر بارون. یهو یاد خودم افتادم و دوران دانش اموزی ک منم همچین خواسته ای داشتم و بخاطر همین بارون ک بند اومد بهشون اجازه دادم تو حیاط کمی والیبال بازی کنن و خاطره شیرینی تو ذهنشون ب یادگار بمونه😍 دانش اموزا بلد نبودن با کاغذ  قایق بسازن و یادشون دادم😄 ☝این تصویر شب نیست..بلکه هفت ونیم صبحه..تو جاده بودیم واز شدت سیاهی ابرهای بارونی هوا بحدی تاریک شد ک انگار نیمه...
27 دی 1397

شیرین ترین راه بیدار کردن امیررضا از خواب نیم روزی

یکی از راه های بیدار کردن گلپسری اینکه مهرانا رو میبرم کنارش و با نوازش های خواهری بالبخندو شادی کم کم از خواب بیدار میشی😙 زمان قبل از خواب برا اینکه بخوابی اسم تک تک افرادی ک دوست داری رومیاری و میخوای ک من بگم فلانی خوابه...گاهی فراتر میری و مثلا میگی اهنگ شادخوابه..دست مامان خوابه.. دوچرخه خوابه 😂😂😂 برا خوابوندن هردوتون اول میرم تو اتاق اجی میخوابونم و بهت میگم من میرم اجی بخوابونم و زود میام و تو هم منتظر من تو رختخواب میمونی..بعد ک مهرانا خوابید بابایی میره تو اتاق پیشش و منم میام تو هال کنارت میخوابم و دوباره نصف شب با صدای اجی جابجا میشم و نزدیکای صبح چون میترسم بیدار شی و بهونه م رو بگیری برمیگردم کنارت خلاصه کل شب...
26 دی 1397

دیووانه توام..😗

تا جایی ک بتونم و سن وسالت اجازه بده اداب و فرهنگ‌اجتماعی رو یادت میدم و کمکت میکنم درونت نهادینه بشه😙 مثلا #یادگرفتی هر جا میری اول سلام میکنی و گاهی دست میدی و برا رفت خدا حافظی میکنی😙😙 #زمان سرفه کردن جلوی دهنتو میگیری و گاهی ک اجی سرفه میکنه بهش میگی اجی دست.یعنی دستتو بزار جلو دهنت(اخه اجی هفت ماهه چی میدونه اینارووو😀)😙😙 #موقع غذا خوردن سعی میکنی دهن بسته بخوری هرچند نمیتونی اما همینکه بدونی و تلاش میکنی عاااالیه😚😙 #موقع خوردن خوراکی ب اطرافیان تعارف میکنی اما از کسی خوراکی بر نمیداری و میگی مامان..یعنی مامانم بهم بده😙😙 #ب هیییییییییییییییییچ وجه اجازه نمیدی کسی ب جز مامان بابا ببرتتwcو یا پوشک و لباستو عوض ک...
25 دی 1397

مامان !!!!!!!!!!بابایی آجی رو برررد😢😁

این عکس مسیر برگشت از مدرسه س و یه لحظه دادم دست بابایی ک بتونم امیررضا رو ک خوابیده بود جا بجا کنم 😙 از اینکه رفته بودی بغل بابایی و میتونستی دست ب فرمون بزنی و کلن یه مکان جدید بود حسابی خوش حال بودی و میخندیدی تا حدی ک بابا میخواست تو بغلش بمونی و باهات اروم اروم رانندگی کنه ک با مخالفت شدییییید من سریع تغییر نظر داد😉😉 بله دیگه عقل رفع خطر رو واجب میدونه😙 این صحنه ها و خنده هاتو فیلم گرفتم و هروقت داداشی فیلمو میبینه بغض میکنه و با ناراحتی میاد میگه مامان!!بابایی آجی بررررد😢😢 و منم میگم محمدد!!!آجی رو نبر آجی امیررضاس و خوشحال میشی😂😂 ای جونم هردوتون ک با تموم زهرچشم هایی ک برا هم میرید چقد همو دوست دارین و هوای ...
25 دی 1397

غذا خوردن مهرانا ب سبک جدید😁😁

  کم کم هفت ماهگی داره تموم میشه و وارد هشت ماهگی میشی اما همچنان میلی ب خوردن غذا نداری و بجز شیر مادر و سرلاک همه غذاها رو همینکه بزارم دهنت با زبونت میندازی بیرون😯 با اینکه دکتر و اطرافیان میگن طبیعیه اما بازم نگرانی خودمو دارم و دوست دارم هرچی زودتر غذا خوردنتو شروع کنی تا خوشمزه ترین غذاهای مقوی رو با تموم عشق مادرانه برات بپزم و نوش جان کنی😙😙 هر بار ک با قاشق بهت غذا میدم پس میزنی اما بجاش برای ظرف غذا دست و پا میزنی و میخوای ک اونو دهن بگیری یهو ب ذهنم اومد حالا ک برا دهن گرفتن ظرف غذا تلاش میکنی امتحانی بزارم غذا رو هم از همون ظرف بخوری و دیدم ک نتیجه تا حدی موفقیت امیز بود..تا حدی یعنی در حد دو قاشق غذاخور...
25 دی 1397